بندر متروک

 

" بندر متروک" 

 

ما

ساکنان بندر متروکیم

با لنج‌های وارونه و

دریا‌نوردهای پیر

با خانه‌‌های شنی

نخل‌های شنی

مردها

زنان شنی

و چیزی نمی‌زاییم

 

دردی ابدی

دریای آبی‌مان را خشکانده است

و باد

مرغان دریایی شنی را

گَرد می‌کند

 

ما

ساکنان بندر متروکیم

انتظار

دو تکه سنگ کوچک فرسوده است

در حفره‌های چشم

و گاه

از سرِ دل‍‌سوزی

دستی بر شانه‌ی پیامبری ترسیده می‌کشیم

که هر روز

کتاب شنی‌اش را ورق می‌زند

ورق...

و هیچ‌ چیز نمی‌یابد

هیچ‌ چیز

 از مجموعه شعر "خونماهی" - نشر ناکجا

/ 27 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عصمت الله عاصم

قشنگ است میتوانی به ما هم سر بزنی و بلاگ ما را نگاه کنی تشکر

armin

salam azizam kheyli khoshal misham ke be webam sari bezanid,va dar nazar sangi va Gap ha sherkat konid moafagh bashid Music Collection http://31536000.persianblog.ir/

طلوع

سلام شبنم جان.واقعا وبلاگ زیبایی داری. من وبلاگ جدیدم رو تازه را انداختم.شما هم با نظرات سازندت من رو یاری کن.ممنون

علی

ای ول عامو.........خوش و موفق بشی

ياسر يسنا

سلام خانوم آذر از آشنايي با شما خوشحالم خوشحال ميشم اگر در فيس بوك جزو دوستان شما باشم ضمنا اگر فرصت داشتيد از وبلاگم ديدن كنيد و نظر بدين ارادتمند- ياسر يسنا

مي خواهم گنجشكهايي كه روي تنم لانه داده اي را بتكانم چند زمستان به گندم هايي كه روي پستان هايم كاشته اي اب نداده اي صورت تو هر زني را مجاب مي كرد براي مكث كردن من حق داشتم اگر ايستادم عادت نگاه كردن بود به پنجره اي كه هرگز باز نميشد چه غريبانه تنها بودم چرا عاشقم نميشدي؟ پراز پوچي وتشويش مردي را مي بوسيدم كه شايد يك روز گيج شود واشتباهي گيس هاي مرا ببافد دروغ مي گفتم من كجا زني با مزرعه كندوهاي عسل بودم خيال مي كردم شب هايي كه سرم روي سيگارهايم خاموش ميشد مردي شقيقه هايم را ميان انگشتان عاشقش به ماهيگيري دعوت مي كرد لبخند توي گلويم مي سوخت چاي دم مي كردم بهت زده با دو فنجان فردا باز بايد دنبال كار مي گشتم.شبنم آذر به روزم با تبادل لینک موافق

soroush

به به چقدر زيبا بود زير شن هاي شعر شما تنهايي من هم ترك خورد......!!!!

شکروی

[لبخند]