میان درزهای پیر هنش حبس است

زنی که در انبوه گیسوان بلندش

عطر تنفس یک مرد را نهان کرده است

شبها

در بستر سیاه تخیلات حجیم 

زیر فشار وحشی یک جسم

نفس می زند و می میرد

زنی که در برابر یک مرد

با شانه های پهن و بازوان نیرومند 

میان درزهای پیر هنش حبس است

نجیب با کره ایست

                                             این شعر را سال ۷۸ نوشتم

/ 2 نظر / 8 بازدید
یاور همیشه مومن

قشنگ بود اميدوارم که موفق باشيد وقت کرديد به ما هم سری بزنيد بای

ياور هميشه مومن

متشکرم از پيامت راستی برايم بنويس از کجا وارد وبلاگم شدی چون دوستام برای ورود به تازگی مشکل پيدا کرده اند منتظرم دوست عزيزم