ابراهیم


 

  

بر می گردم که خودم باشم

که ابراهیم خودم باشم

پایم را روی خار بگذارم

وبه صخره ای برسم

که هیچ بره ای پشت آن نیست

 

می آیم

 که ابراهیم خودم  باشم

بی ردای سفید

با همین شکل وشمایل امروزی

وبا موهایی که از فرط آفتاب بلوند شده اند

 

می روم

که ابراهیم خودم باشم

با همین چاقوی دسته سیاه آشپزخانه

که تیز شده است

و از میان مردم که می گذرم

در چهره ام چیزی هست

که کسی را نمی ترساند

 

می ایستم

انگار تنها منم که می ترسم

تنها منم که می دانم

چگونه می شود

بی اسماعیل و بی بره

ابراهیم خودم باشم

 

                                        آبان87

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
سحر

در تمام ترديدهاو شايدهايم بدان! تنها تويي که بايدي... تنها تو... حتي به خودت هم دل مبند مي رسد روزي که حتي نگاهت را نمي شناسي به جز حضور تو هيچ چيز اين جهان بيکرانه را جدي نگرفته ام حتي عشق را... سلام روزت بخير باشه مهربون...كلبه قشنگي داري ...دوست داشتي با قدمهاي سبزت كلبه كوچك آبجي سحر هم مزين كن...روز دل انگيزي داشته باشي[گاوچران][گل]

سلام عزیز خیلی زیبا نوشتی می خواستم بپرسم که منظورتون از ابراهیم چیه ؟

سلام عزیز خیلی زیبا نوشتی می خواستم بدونم که منظورتون از ابراهیم چیه؟ مفهوم خاصی رو مدنظر داری؟

بیژن آریا

درود بر گرامی همدل. 9سالی هست که وبلاگ نویسم. تاکنون کوشش کردم درحد و اندازه های ملی باقی مانده و وارد سیاست نشوم. اما اکنون وضعیت ایران را به گونه ای دیدم که اگر بخواهم کناره گیری کنم به زیان ایران عزیزمان تمام میشود. آمدم تا به همه وبلاگ نویسان بگویم: روزی صفحه سفید شناسنامه برای من هم موجب افتخار بود ولی اگر این صفحه در این دوره سفید بماند موجب ننگ میشود. ماباید به خاطر نجات ایران هم که شده به کسی غیر از احمدی نژاد رای دهیم. من از تمامی وبلاگ نویسان عزیز که از وضع موجود ناراضی هستند خواهش میکنم این بار تحریم انتحابات را کنار گذاشته و با حظور در پای صندق های رای به باختن احمدی نژادیسم ها کمک کنند. چون تحریم انتخابات این دوره = نابودی هرچه بیشتر ایران عزیزمان می باشد،وارد میدان سیاست شده ام. دوستان عزیزی که می خواهند دلایل نارضایتی من از این دولت را بدانند به تارنگارم(وبلاگم)آمده و نوشته ای که درباره انتخابات نوشته ام را بخوانند. به امید روزهای بهتر،دست آوردها و پیشرفت های بیشر در عرصه های جهانی... ××کوچک فرزند ایران زمین×× بیژن آریا

حوا

می ایستم انگار تنها منم که می ترسم تنها منم که می دانم چگونه می شود بی اسماعیل و بی بره ابراهیم خودم باشم