رسیده بر شانه های عریانم

زیتون زیتون چشمانت

تا از این همه سرب

سپید رود را تا خزر استشمام کنم

رسیده رسیده می چینند زیتون های رسیده را

ولع دست قهرمانانی که

پای پیاده تا به پای درخت دویده اند

و جا گذاشته اند قلب خود را با خنجر به روی آخرین درخت

خال خال

درختی

بر سینه ام

خالکوبی کرده ام

در این شهر که بهای دیوار از درخت بیشتر است