امروز در کلاس روزنامه نگاری یکی از اساتیدی که افتخارش دوره کردن برای بار صدم حافظ و بازخوانی برای بار چهلم گلستان است راجع به شعرنو طوری حرف میزد که انگار  از راهکارهای اخیر شهرداری برای دفن زباله حرف می زند.از شاعران امروز و روزنامه نگاران هم .انگار روزنامه نگاران بازمانده دهه چهل و پنجاه که از قحط الرجالی در ۳۰ سال گذشته موفق به کسب نامی شده اند فراموش کرده اند که همه امروزی های بی سواد نسل انقلاب شاگردانی اند که از کلاس در س خودشان بلند شده اند.هنوز گل از گلشان می شکفد وقتی اسم شاعران دهه چهلی می آید هنوز کتابهاشان خریداری دارد .ولی یک بار اگر به خود زحمت می دانند و به جای فله ای نگاه کردن به این نسلی ها به هریک از به زغم خود ایشان شاگردانشان فرصت مباحثه می دادند شاید امروز با افتخار دم از نسل منحط و واخورده خود نمی زدند.که هر چه دارند باز از هم از نگاه واپسگرایی است که خودشان  به نسل بعد منتقل کرده اند تا امروز که سرنوشت این نسل را به لجن کشیدند باز هم شرم نکنند و  درکلاس درس روزنامه نگاری به شاگردان بگویند :شماها هیچ نیستید و ما چه بودیم و چه کردیم و چه هستیم!

مدعیان امروز که غبغب باد میکنند و زیر نام بزرگان کهن وبرخی نوگرایان خود را پنهان می کنند و می بالند به دایره وسیع واژگانی خود، امروز خود در مطبوعاتی قلم می زنند که گرایشات انحصار طلبانه آن به وضوح مشهود است و خودشان یکی از مهم ترین نوچه پروران مطبوعات لومپن امروزند.

علاوه بر این اینان هرگز نتوانستند انقدر قد بکشند که در اشل جهانی دست کم نامی کسب کنند ،پس به همین قامت کوتاهت بناز استاد روزنامه نگاری من!