روزهای زیادی است که به وبلاگم سر نزدم .ناچار بودم بدون اینکه با کسی حرف بزنم تصمیم گیری کنم.حتی گفتگوی مکتوب هم رشته افکارم را بر هم می زد.برای همین هم نتونستم بیام برای دلم بنویسم .که چند تا شعر نوشتم .کهچه رویاها و کابوس هایی را گذراندم.
به هر حال ماحصل آنچه که گذشت فضای تازه ای بود و موج ی نو که انتظار ش را می کشم.
با شمس لنگرودی صحبت کردم.هفته دیگر به دیدنش می روم برا ی گفتگو راجع به کار هایم.دو مجموعه شعر آماده کردم که در اولین فرصت برای مجوز باید بروم ارشاد.تا چه پیش آید....

از دفترهای خیلی قدیمی تر   فقط دو شعر را برداشتم یکی همین است:

بی آنکه

الفبایی نو ساخته باشم

به تمام زبانهای دنیا خواب می بینم

 

و یک شعر دیگر که سال 1375 نوشتم... همه شعر را که دو صفحه بود کنار گذاشتم و همین  سه خط آخرش را برداشتم:

و ما

که به شکل پرنده می میریم

نگاهمان به آسمان جور دیگری ست