تناقض هایی که از عدم تاثیر گذاری محسوس  تنگنا های اجتماعی بر اشعارم در من ایجاد شده بود و آنهمه مرا گیج و تضعیف کرده بود همگی بی آنکه پاسخی برایش یافته باشم به همان سرعت هجوم از من دور شد ولی سوالاتم همچنان باقی ست و برای جوابش باید کمک بگیرم .بگذریم. من همچنان که تا به حال سعی کرده ام وبلاگم را فرا تر از یک دفتر چه یادداشت با خاطراتی کاملا شخصی ببینم می خواهم باقی مطلب را نوشتن از تجربیاتم در زمینه شعر بنویسم.

در راستای مطالعاتم روی  شعر جهان طی سه ماه اخیر مجموعه شعر (در بندر آبی چشمانت )اثر نزار قبانی شاعر عرب  پس از اثر( هوا را از من بگیر خنده ات را نه)( پابلو نرود)که از سالهای دور می شناختمش بسیار به کارم آمد و مرا شیفته کرد. شیوه نگاه او به عشق و آن بادبانهای همیشه بر افراشته ای که در چشم معشوقه اش (بلقیس) می بیند که گویی همواره مانند کشتی پهلو گرفته ای در بندر  خیال  ترک بندر در سر دارد و همواره قصد عزیمت دارد . زبان شاعر که به واسطه ترجمه به دست نیامد با اینکه به نسبت کارهای تر جمه مو جود نمو نه ی خوبی را به دست خواننده میدهد.به هر تر تیب  این اثر مضمونی عالی داشت به ویژه برای من که بیش از هر عنصر دیگری در شعر به مضمون تکیه دارم و فکر می کنم زبان خود به خود  برای شاعری که جدی کار و مطالعه می کند به دست می آید. البته مطالعه شعر جهان وقتی در مقطعی زمانی دنبال میشود این اثر را بر سرایش شعر می گذارد که شاعر از زبان خود دور می شود و از آنجا که تاثیر مستقیم خوانش برسرایش مبرهن است زبان را به زبان شعر تر جمه نزدیک می کند . این دغدغه من شده است که حس می کنم   به همراه مضامینی که به دست آورده ام و نگاه تازهای که در کار هایم منعکس شده است از زبان شعرم دورم شده ام.