حرفی نیست

نه با منی که گذشت، سیاه

لای  حروف و هجاها

نه با شما که یقین دارید

و روزهای ابری ساکت را

به لحظه‌های راکد فردا

تسیلم می‌کنید

 

ما زنده‌ایم وُ ستون‌های سنگی مرگ

بر داربست خونی‌مان

 رشد می‌کند

و خس خسِ خاطراتِ خراب

  نیش‌خندِ دردناکِ دریغ

 

ما زنده‌ایم وُ هنوز

  حرفی نیست

نه با تنی که تن‌زده  از من

نه با تویی که با دهان دروغ  می‌خندی